Version à imprimer

نامه به رفیق مارکا

متشکرم برای مقاله پیشنهادی در ارتباط با اخلاقیات و همانطور پیام ( 8 نکته مقدماتی ) 19 مارچ که همراه با این پیام به دست ما رسید.
واضح است که ما موافقیم که بحث های حل نشده, درخارج از سازمان صورت گیرد و برخوردها بهتر است که در قالبی نوشته شود که مناسب برای مجله ریوی یو باشد
پیشنهاد و برخورد تو بیشتر شبیه مسائل گره ای است که در مورد ،اصول کمونیسم اولیه، بطور خاص و همچنین در جنبه های دیگر آن وجود داشته و درمباحثات شروع به مطرح شدن کرده است.
با وجود این انتقاد اصلی که تو به نظریه مقاله مقدماتی ،مارکسیسم و اخلاق ، ( همین طور دو متن دیگر, ، اعتماد و همبستگی ، و ، فرهنگ بحث کردن ، ) داری مبنی بر اینکه انها نه تنها مارکسیستی نیستند بلکه ایده الیستی هستند هیچ وقت در بولتن داخلی در مباحثات داخلی مورد بحث قرار نگرفته شده است.
به همین دلیل ما فکر میکنیم که با توجه به قوانین عملی ما , مقاله تو باید اول درآی آی بی منتشر و قبل از انتشار آن درمجله ریو ی یو, باید در باره آن بحث شود.
ما مطمئن هستیم که تو با این نظر موافق هستی.
با درود های رفیقانه
ال از ای اس

برخورد های مارکا

این مقاله در مورد اخلاقیات و, همبستگی , و فرهنگ بحث کردن در پرتو ماتریالیسم تاریخی است.ان نظراتی که در مقالات سه گانه برای بحث درون سازمان ارائه شده است نقد میکند و آنها عبارت هستند از : اعتماد و همبستگی , (ریو ی یو شماره 111-112 ) مارکسیسم و اخلاق , ( شماره 127-128 ) و فرهنگ بحث کردن , ( شماره 131 ) .
ما این سه مقاله را , که توسط یک نویسنده نوشته شده اند و یک تفکر واحدی را در مقایسه با تزهای پراکنده که از آنها دفاع میکنند, تشکیل میدهند مورد بررسی قرار میدهیم.
دو تحلیل در مورد اخلاقیات

1) تحلیلهایی که از " مارکسیم و اخلاق " دفاع کرده است

اخلاقیات در اینجا به عنوان مجموعه ای از "احساسات اخلاقی جامعه به مثابه یک کل" , مطرح میشود که از " غرایز اجتماعی" که همچنان در دنیای حیوانات وجود دارد و بطور افزاینده ای در" خصلت آگاهانه" جا ی گرفته است ناشی میشود( که داروین آنرا، نوع دوستی، نامید) ,.( شماره 111 ). و گفته میشود که این همان چیزی است که پایه های واقعی اجتماع را تشکیل می دهد : " اخلاقیات به عملکرد تمایلات اجتماعی مورد علاقه انسانی علیه تمایلات غیر اجتماعی در جهت پیوستگی جامعه خدمت میکندو انرژیهای روانی به سود همه را منتقل می کند. " این احساسات "میراث پرباری است که از اخلاقیات انسانی " میآیند , انسان یک زنجیره ای از تمایلات اجتماعی را از قبیل " همبستگی , حساسیت, سخاوتمندی , کمک به نیازمند, صداقت , دوستی و خیرخواهی , فروتنی , همبستگی بین نسلها " انتخاب کرده است که همه اینها " در خدمت هدف تمایلات اجتماعی مورد علاقه انسانی علیه تمایلات ضد اجتماعی " مانند " بی تفاوتی نسبت به دیگران , گستاخی, طمع, حسادت, فخرفروشی و خودبینی, صداقت و دروغ گویی"
در واقع این تحلیل از این نظریه که " اخلاقیات بیان کننده نیازهای چامعه به صورت یک کل هستند", و این که دارای یک" خصلت جمعی" هستند و به ما اجازه " شناختن اصول و قوانین رایج زندگی برای اعضای جامعه" را میدهد دفاع میکند . این قواعد و اصول در دو فهرست خلاصه می شوند , از یک طرف ," تمایلات اجتماعی" که " انسانها از همان ابتدا ارزش انها را می دانستند" و از طرف دیگر, "تمایلات ضد اجتماعی " که همیشه با بی میلی و خشم رو به رو شده اند. و اینکه بدون این پیکره " از عناصر انسانی عمومی , زندگی کردن نا ممکن میشد".
بطور قطع , مقاله این را به رسمیت می شناسد که" اخلاق مسلط به طور کلی اخلاق طبقه حاکم است" , اما بلافاصله این تفکر با تاکید بر اینکه اخلاق دنیا بیان کننده منافع یک گروه خاص نیست تعدیل می گردد : " ماهییت طبقاتی اخلاقیات معیین نباید ما را از این واقعییت دور بدارد که هر سیستم اخلاقی شامل برخی عناصر کلی انسانی است که در حفظ جامعه نقش دارد.". بدین ترتیب این خصلت طبقاتی کم رنگ می گردد در نتیجه اینکه طبقه حاکم به مصادره اخلاق " کل جامعه" می پردازد : "احساسات اخلاقی همه جامعه همیشه توسط استثمارگران مورد استفاده قرار گرفته است". در نتیجه وظیفه پرولتاریا آن خواهد بود که اخلاق عمومی همه جامعه را از" قید وجدان گناهکار" که طبقه حاکم به آنها داده است آزاد کند : "...پرولتاریا تنها طبقه ایست در تاریخ که می تواند اخلاقیات را ازاد کند و بیابراین انسانیت را از قید " وجدان گناهکار" آزاد گرداند. و از آنجاست که , " یکی از اهداف اساسی انقلاب کمونیستی غلبه غرایز اجتماعی بر تمایلات ضد اجتماعی است" !
همراه با درک مادی هر گروه اجتماعی از دنیا که در پی منافع خویش است همچنان یک درک روانی و اخلاقی وجود دارد که به ما اجازه می دهد که دنیای اجتماعی را از طریق قضاوت بر روی خوبی و بدی آن , و اینکه چه چیزی پذیرفتنی است و چه چیزی نیست , بپذیریم و یا رد کنیم " و این بر خلاف نگرش ماتریالیست ماهیتی اجباری دارد" این نگرش اخلاقی به واقعیات از مکانیسم های روانی خاص, مانند وجدان خوب و احساس مسئولییت بهره می گیرد"از این روست که نگرش اخلاقی و جبری نستب به واقعیت تعیین کننده ترمیگردد تا نگرش مارکسیستی که بر ان استکه " تصمیم گیری و رفتار عمومی"و از همین رو" تخصیص و دگرگون سازی واقعییت یک خصلت چمعی دارد که روی تصمیم گیری و رفتار عمومی تاثیر دارد و اغلب تعیین کننده آنهاست" و این است دلیل اینک مقاله مارکسیسم و اخلاقیات یک جهت اخلاقی تاریخی که : " در آن بیشتر ایده های والای انسانی همانند آرامش درونی و هماهنگی با دینای اجتماعی وجود دارد" معرفی میکند.

2) تزهایی که در جنبش کارگری از آن دفاع میشود

ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیک بر این واقعییت روشن بناشده است که از زمان آغاز بشریت , انسان ها به منطور تولید و باز تولید وسایل زیستشان : تامین غذای خود, تامین مسکن , باز تولید و بطور کلی اطمینان از خدمات اجتماعی لازم برای تامین زندگی اجتماعی ماننذ ( آیین مذهبی , ازدواج , عدالت خواهی , قوانین اخلاقی , تحصیل برای کودکان,....) روابط اجتماعی را بوجود آورند. این روابط که انسان وارد آن شده است متضاد و زیر بنای ساختارها و دینامیسم تغییرات جوامع را تشکیل داده است : آنها جامغه مادی , سنگ بنای تحلیلهای ماتریالیستی و تاریخی جوامع را تشکیل میدهند . بنیانگذاران روابط اجتماعی برای زندگی درجامعه, اولین اعمال انسانی را بدون اینکه چیزی بدست آوردندتشکیل میدهند.
همانطور که رزا لوکزامبورگ درمقدمه کتاب خویش تحت عنوان اقبصاد سیاسی گفتته است " آنچه در روابط اقتصادی و فرهنگی انسان تعیین کننده است .روابطی هستند که انسان در هنگام کار بین خود دارند(...)
...آنچه که برای ما بسیار جالب است جنبه دیگر کار انسانی است : روابطی که انسانها در ضمن کار وارد آن میشوند و ان سازمان تولید اجتماعی است این با آنچه لنین گفته است فرق ندارد : " موضوع اقتصاد به هیچوجه تولید نیست بلکه روابط اجتماعی انسانها در قلمرو تولید است.." (3).
در واقع , در میان روابط اجتماعی که انسان در ان قرار دارد , آنچه که اساسی است مارکس به ما میگوید , روابط اجتماعی تولید است :" در تولید انسان نه تنها برروی طبعیت عمل میکند , بلکه برروی هم نیزعمل میکند . انها فقط به شکل جمعی و با یک روش معین و با مبادلات چند جانبه تولید میکنند, برای ابنکه آنها تولید کنند , وارد یک زنجیره ای بسیار خاصی با یکدیگر میشوند : فقط در درون این پیوندها و روابط اجتماعی , بر روی طبعیت اثر میگذارند. به شکل دیگری تولید صورت نمی گیرد".(4)
در واقع درک مارکسیسم از دنیا شامل برجسته کردن همه روابط اجتماعی است که انسانها در تولید و باز تولید ابزارهای زیستشان برقرار کرده اند , یعنی با ترسیم " پایه های واقعی که بر روی آن همه ساختار اجتماعی ساخته مشود ", از طریق تحلیل کردن" همه روابط اجتماعی که از ساختار اقتصادی جامعه برخاسته اند, همانطور که مارکس در مقدمه مشهورنقد اقتصاد سیاسی جایی که او متدش را از تحقیق تعریف میکند گفته است.(5)
اینها روابط اجتماعی و تناقضاتی است که آنها را به جلو میبرد و فاکتورهای تعیین کننده در جامعه را به طور کلی میسازد انها اساس تمدنهای متفاوت , خصوصیات انقلابی و قابل حمل هستند. چنین است درک بینادی ماتریالیستی مارکسیستی از دنیا .
به همین دلیل است که در مقدمه آنتی دورینگ , مارکس و انگلس , اخلاقیات و قانون را همچون " روابط اجتماعی " که از از شرایط تاریخی منحصر به هر جامعه منتج شده است تعریف میکنند تعریفی که انها با استفاده از استنباط از ماتریالیسم و متد تحلیل تاریخی است که در آن اخلاقیات و قانون نتیجه تولید و روابط واقعی اجتماعی است که انسانها تحت آن شرایط زندگی میکنند. و آن برخلاف متد انتزاعی خالص دورینگ است :" و موقعی که چنین نظریه پردازی از این نوع اقدام به ساختن اخلاق و قانون از مفهوم یا عناصر ساده تری از" اجتماع" بجای استفاده از روابط واقعی اجتماعی افراد اطراف خود میکند...(...) برای دورینگ و متدش ..روابط اجتماعی مانند اخلاق و قانون در هر مورد براساس شرایط باریخی موجود بنا نشده است " (6)
این اولین تفاوت متن بحث آی سی سی که در مقابل مارکسیسم توسعه مییابد
در حالیکه دومین نظر همیشه اخلاقیات را بعنوان یکی از تضادهای چندگانه روابط اجتماعی تعریف میکند که انسانها در تولید و باز تولید ابزار زیستشان در داخل یک جامعه خاص و در شرایط تاریخی خاص میسازند, اولیها ان را همچون یک کلیت از " احساسات اخلاقی در جامعه بطور کلی " توصیف میکنند که از دو فهرست بی زمان از تمایلات احتماعی و ضد اجتماعی که انسانها همیشه پذیرفته و یا رد کرده اند توصیف میکنند.
پایه گذران سوسیالیسم علمی , برآنند که اخلاق در روابط متضاد اجتماعی که اداره آنها مشکل است محصور گردیده ولی این تنقاضات مانع از تکامل سالم زندگی عمومی نمیگردد.
ایدئولوژی مسلط که خود را ضرورتا تحمیل میکند به منظور این که چیزها را در چهارچوب قانون اداره و نگه دارد خود را بالای جامعه قرار داده است این نیروی ایدئولوژیک , که از جامعه برخاسته و خودش را مافوق جامعه قرار داده و همه ما در معرض آن قرارگرفته ایم اخلاق میباشد. همانگونه که ترتسکی توضیح داده است جامعه با این همه تضادها , حتی یک هفته نمیتوانست بدون تاسیسات و ایدئولوژی برای حفظ پیوستگی جامعه دوام بیاورد. " چنین سیستمی که فقط بر پایه اجبار باشد , یک هفته نیز دوام نخواهد یافت . پیوند اخلاقی غیر قابل چشم پوشی است." ( اخلاقیات آنها و ما )
همانطور که اخلاق ازنیاز به کنترل کردن بوجود آمده است و شامل تناقضات اجتماعی است , اما در عین حال , در این میان بعنوان قانون کلی , اخلاق یک یا جند گروه اجتماعی مسلط است.
این دومین اختلاف است که آی سی سی در مقابل مارکسیسم توسعه میدهد.
در واقع او از این عقیده دفاع میکند که" اخلاقیات بیانگر نیازهای جامعه بطور کلی است" , در حالیکه مارکس و انگلس نشان میدهند که آن بازتاب نظریات احلاقی گروههای مختلف اجتماعی است " انسانها بطور آگاهانه و غیرآگاهانه نظریات اخلاقی خود را در تحلیل نهایی از روابط عملی و شرایط طبقاتی اشان , -از مناسبات اقتصادیشان که در آن تولید و مبادله میکنند , میگیرند" ( آنتی دورینگ ).
بنابراین تحلیل تاریخی و ماتریالیستی از اخلاق که توسط مارکسیسم بسط داده شده است مانع باورهایی میشود که " احساسات اخلاقی جامعه را بعنوان یک کلیت " تعریف میکند, بدلیل آنکه او " هر گونه بهانه ای برای تحمیل کردن برخی اخلاقیات جزمی را که برای ما ابدی , اخلاقی , قوانین قطعی, هستند به این بهانه که اخلاق دنیا اصول دائمی بدون تاریخ هستند رد میکند." ( آنتی دورینگ )

بنابراین" اخلاق منعکس کننده منافع همگانی نیست و در بالای تضاد های اجتماعی قرار ندارد بلکه یکی از تجلیات ایدئولوژیکی است که مانند همه تجلیات ایدئولوژیکی دیگر برخاسته از تناقضات اجتماعی است و به طور اجتناب ناپذیری منعکس کننده منافع خاص یک یا چندین گروه اجتماعی است که در محدوده رده های بالای اجتماعی قرار دارند.
اخلاق بنابراین بوسیله برخی مکانیزمهای روانی مانند وجدان خوب و حس مسئولییت پذیری که کانال انرژی روانی به سود همگان است معیین نمی شود, اما ان بخصوص به منافع شخصی ای که نمایندگی ایدئولوژی همگانی را میکند و به صورت اجتناب ناپذیری برای سهنولت عملکرد جامعه به صورت کلی ارائه شده حقانیت میدهد .
در نتیجه , قوانین اخلاقی فقط ویژگی اجباری دارند و توسط گروهای مسلط اجتماعی تحت عنوان سود همگانی تخمیل می شوند.در نهایت, اصول مسلط اخلاقی اجتماعی جهان را با توجه به نرمهای خاص و علایق این گروه ها تدوین و تعبییر می کنند . اخلاق به هیچ عنوان از قانون عمومی فرار نمی کند , بلکه تجلی ایدئولوژیکی موقعییت اقتصادی یک جامعه در همان زمان است. به این دلیل است که ما قویا بر تحلیل مارکس و انگلس تاکید می کنیم که میگویند :" همه تئوری های قبلی اخلاق , در تحلیل نهایی , محصول شرایط اقتصادی جامعه از زمان خودش است"( آنتی دورینگ ) و همانگونه که تروتسکی گفت : " اخلاق محصول تکلمل اجتماعی است , و این امر غیر قابل تغییر است, آن در خدمت منافع جامعه است, این منافع متناقض است, اخلاق بیش از هر شکل دیگر ایدئولوژیکی خصلت طبقاتی دارد " ( اخلاق آنها و ما ). بدین معنا , اگر اخلاق به عنوان یک قانون در یک جامعه بر پایه تجلی منافع یک گروه مسلط اجتماعی ظاهر شود در واقعییت به میزان گروه های اجتماعی با منافع متفاوت اخلاق و قوائد اخلاقی وجود دارد همانگونه که حاکم و محکوم, اسثمارگر و استثمار شده.
سومین تفاوت مقاله آی سی سی با مارکسیسم بدین گونه است : در جایی که اولی خلاق را بر پایه ماتریالیستی و تاریخی ( در روابط اجتماعی ) تعریف میکند دومی اخلاق را به صورت روانشناسانه ," با استفاده از مکانیسم روانی مانند وجدان خوب و حس مسئولییت پذیری " که " انرژی روانی را برای سود دهی همگان هدایت میکند" تعریف میکند..
در آخر همان گونه که طبقه جدید استثمارگر ادعایی ندارد و بنابراین اجباری برای پنهان کردن منافع خاصش در پشت منافع عمومی ندارد به همین شکل پرولتاریا , اولین گروه اجتماعی است که به صورت آشکار ماهییت طبقاتی اخلاق خود را نشان میدهد, اما آن را بدون ادعای اینکه او اخلاق جامعه آینده را نمایندگی میکند انجام میدهد : " پس چه چیزی اخلاق درست است ؟ به معنای داشتن اعتبار و ارزش کامل هیچکدام از آنها, " اما قطعا آن اخلاقی که شامل بیشترین عناصر با دوام باشد آنی که نابود کننده زمان حال و نمایننده اینده است یعنی اخلاق پرلتاریا. اینکه در مورد اخلاق , نظیر دیگر بخش های شناخت انسانی , پیشرفتی صورت پذیرفته , بهیچ وجه مورد شک و تردید نیست. ولی ما هنوز از اخلاق طبقاتی فراتر نرفته ایم . اخلاقی که ورای تضاد طبقاتی و ورای میراث آن در تفکر باشد.اخلاق واقعا انسانی فثط در آن مرحله اجتماعی میسر است که نه تنها تضاد طبقاتی مرتفع بلکه همچنین این تضاد در عملکرد زندگی فراموش شده باشد". ( انتی دورینگ )
همانگونه که اخلاق منعکس کننده روابط اجتماعی انسان هاست که در ان قرار دارند در گذشته بسیار دور این طور بوده است و در آینده چنین خواهد شد.
در واقع همانگونه که لنین گفت : " تضاد و تناقض به هیچ وجه همسان نیستند. تحت سوسیالیسم تضادها از بین می روند درحالیکه تناقضات باقی می مانند." ( 7 ) اگر کمونیسم فردا , دیگر تجلی تسلط بخشی از جامعه بر دیگری نیست ( تضاد) , با این وجود آن هنوز بر پایه روابط متناقض اجتماعی که انسان در آن میباشد قرار دارد, و به این لحاظ همیشه اخلاق لازم است اما این اخلاق , اخلاق واقعی انسانی خواهد بود فراتر ازتضاد طبقاتی و میراث آن در تفکر قرار دارد, جایی که انسان " تضاد طبقاتی را در زندگی روزمره اش فراموش خواهد کرد".

اخلاق ماحصل تاریخی است که بوسیله یک حامعه ویک گروه خاص اجتماعی تعیین میشود. برای مارکس و انگلس اخلاق یک محصول تاریخی است که بوسیله یک جامعه یا گروه خاص تعیین میگردد. این نظریه آنقدر برای آنها اهمییت داشت که آنها به توضیح آن پرداختند." از مردم به مردم , از دوره ای به دور دیگر , نظرات خوب و بد انقدر از همدیگر جدا هستند که در مقابل یکدیگر قرار میگیرند." ( آنتی دورینگ )

پایه گذاران سوسیالیسم علمی هنوز قاطعانه تر با نظریه بسط داده شده مقاله مور تحث مخالفند که مطابق نظر آنها اخلاقیات , محصول " احساسات اخلاقی" است که انسانها همیشه یا آن را میپذیرند و یا رد میکنند : " انسانها همیشه ارزش همبستگی , با احساس بودن , سخاوت , کمک به نیازمندان , صداقت , رفتار دوستانه , خیرخواهی , فروتنی , همبستگی با نسلهای دیگر تشخیص داده اند" در جاییکه " بی تفاوتی به دیگران , گستاخی , حرص , خودخواهی , خودبینی , غرور , بی صداقتی , دروغگویی , همیشه به عدم پذیرش و خشم دامن میزند" .
اخلاق بی زمان ترکیبی از" احساسات تحمیلی" شامل " تمایلات اجتماعی" و" ضد اجتماعی" است که "همیشه انسانها انها را یا پذیرفته و یا رد کرده اند " و این چیزی است که مارکس و انگلس همیشه با آن مبارزه کرده اند. این است معنای رد ادعاهای ایده آلیستی دورینگ که برای پایه های روانی بدنبال اخلاقیاتی است که دائمی است و متعلق به همه جامعه است : " ادعاهای تحمیلی بعضی از اخلاقیات تعصب آمیز بر ما , مانند اصول اخلاقی , قانونهای قطعی ابدی , و غیر قابل تغییر با این بهانه که اخلاق دنیا اصول ثابتی است که ماورای تاریخ قرار دارد "
این است جهارمین تفاوت است که متن مورد بحث مقابل مارکسیسم توسعه میدهد.( 8)
برای متقاعد شدن از این موضوع , لازم است که ما به برخی از " احساسات اخلاقی که انسانها همیشه قبول یا رد کرده اند " و آنها در فهرست دوگانه مقاله مارکسیسم و اخلاق مورد استناد قرار گرفته است بر گردیم برای اینکه ببینیم که این ازطرفی بدور از حقییقت است که آنها همیشه وجود داشته اند و از طرف دیگر آنها از جامعه ای به جامعه دیگر متفاوت گردیده اند و اینکه اخلاق یک جامعه معیین, بطور واقعی بیانگر تناقضات روابط اجتماعی معیین است و "نه احساسات اخلاقی یک جامعه به طور کلی" !
محدودیت هایی که در چهارچوب این مقاله وجود دارد مانع از آن میشود که ما به خواننده یک تحلیل تاریخی , ماتریالیستی , دیالکتیکی از تمایلات اجتماعی و ضد اجتماعی که در این دو لیست قرار دارد بدهیم. اگر چه ما قادریم که معتبر بودن تفکر مارکسیستی را در مورد درک روانی و ایده آلیستی با ارائه مثالهای متعدد نشان دهیم . آنها انقدر مهم هستند که برای تعداد زیادی از جوامع در سراسر دنیا و در دوره های متفاوت بکار میروند.

1) سرقت و قتل

متن های مورد تحث براین ادعا است که ممنوعییت قتل و دزدی از قوانین قدیمی عمومی هستند که انسانها همیشه آنها را به رسمییت میشناخته اند : " پرولتاریا قوانین قدیمی عمومی همچون ممنوعییت از دزدی و قتل را به جنبششان جذب کردند". ماتریالیسم تاریخی کاملا تضادش را با این عقیده نشان میدهد. : که این قوانین محصولات تاریخی و مختص بعضی جوامع شناخته شده هستند : " از زمانی که مالکیت خصوصی بر وسایل خصوصی گسترش یافت بسیار مهم بود که همه جوامعی که در آنها مالکیت خصوصی رواج داشت یک درک عمومی از اخلاق اچتماعی داشته باشند بنابراین نباید دزدی کرد . آیا این قانون بدین وسیله یک قانون اخلاقی همیشگی است ؟ نه به هیج وجه . در جامعه ای که انگیزه برای دزدیدن از بین رفته است , در جایی که نهایتا بیماران روانی دست به دزدی میزنند, دیگر معلم اخلاقی که تخواهد مرتبا حقایق جاودانی را موعظه کند که نباید دزدی کرد , مورد تمسخر واقع میشود" ( آنتی دورینگ ).
تا آنجا که ما میدانیم ,انسان های بومی تجربه ای از دزدی نداشته اند.و این بسیار منطقی بنظر میاید برای اینکه جوامع کمونیستی اولیه جوامعی بدون ثروت بودند و دزدی فقط بعد از این تغییرات و پیامدهای آن پدیدار گردید .
بدین ترتیب , ما میتوانیم همانند انگلس بدون اینکه در نظرات ساده لوحانه در غلطیم تصور کینم که دزدی بطور کلی ازکمونیسم آینده محو خواهد شد. در مورد قتل و جنگ , در تعداد زیادی از جوامع اولیه و جوامع بدون دولت , اقدامات خصمانه و مرگهای ناشی از این عملینات بی نهایت خشونت آمیز اخلاقی که خیلی آن را برجسته میکنند 30% تا 40% از میزان مرگشان بوده است , در مقایسه , این فقط 14% از جمعییت کشور هایی است که در طول جنگ جهانی دوم بیشترین اسیب را دیدند و به همین دلیل کشته شدند . ( 9)
2) واقعگرایی و نکته سنجی تئوریک مارکس

مارکس در کار مقدماتیش برای انتشار کتاب سرمایه , بینش عمیق خود را نشان داد, وقتی که میگوید : " قدرت برای خود فروشی و فروش متعلقات مربوط به خود در شرایط تنگدستی یک حق عمومی دردناک است . این کار در شمال و در یونان و آسیا رایج بود. قدرت طلبکار برای برده گرفتن بدهکار کسی که قدرت پرداخت ندارد , و گرفتن طلب خود یا با قروش کاربدهکار و یا با فروش خود شخص بدهکار امری تقریبا رایج بود" (10) ! مارکس در این جا نشان میدهد که خود فروشی و یا فروش متعلقات خود در شرایط بدهکاری یک امر عمومی دردناک است ! هرچند که در نتیجه مطالعات علمی زیادی از ان زمان تا کنون ؛ حالا ما علت اینکه چرا بدهکار برده میشد میدانیم ولی هنوز هم آن عملی رایج در سراسر جهان میباشد(11)
این شرایط بر زندگی اکثر افراد مسلط است زیرا که انسان مجبور است تا زمانی که زنده است برای فراهم کردن شرایط مناست زندگی زناشویی اش کار کند . در صورت شکست برای پرداخت بدهی خود بار دیگر به بردگی کشیده میشود . یکبار دیگر , واقعیت از این فهرست دوگانه ساده لوحانه " تمایلات اجتماعی" و " ضد اجتماعی" که در متن مورد بحث همچون مسائلی در نظر گرفته شده که " موجودات انسانی همیشه ارزش آنها را به رسمیت شناخته است حذف شده است
در واقع خود فروشی و فروش متعلقات به خود , برای زندگی تحمیلی و یا کاهش خود تا سطح برده برای شرایط مناست زندگی زناشویی هیچ شباهتی به جوامعی که در آن " تمایلات اجتماعی شناخته شده است " و متشکل از همبستگی , حساسیت , سخاوت، حمایت نیازمند،صداقت، تمایلات تعاونی وحسن نیت، تواضع، مسئولیت مشترک مابین نسلها" ندارد. بلکه به جوامعی که روابط اجتماعی مابین انسانها تفریبأ بوسیله تولید ثروت ونابرابری عظیم اجتماعی تعیین میشود شباهت دارد.
باردیگر نظریه مابریالیست و تاریخی در تحلیل روابط اجتماعی به ما این اجازه را میدهد که دنیا را آنگونه که هست توضیح دهیم در حالیکه رویکرد روانشناختی متن مارکسیسم و اخلاق یک دنیای خیالی را میسازند که انطباق با برنامه های بی زمان و پیش ساخته شده ایی دارد که انسانها همیشه پذیرفته اند یا رد کرده اند.

3 ) همبستگی بین نسلها

با توجه به متن های مورد بحث جوامع انسانی " همیشه به همبستگی نسلها واقف بوده است حتی بیشتر در گذشته این جوامع بر پیوند همبستگی نسلها بنا شده بود , در حالیکه " سرمایه داری بتدریج پیوند همبستگی که جوامع انسانی بر روی آن بنا شده بود نابود کرد". باردیگر , و قطعا این در تضاد با همه مطالعات علمی و علم انسان شناسی است . در این مورد چند مثال کافی خواهد بود :
1) در بسیاری از جوامع سنتی حق تشکیل خانواده بستگی به آن دارد که افراد جوان یک بهای گران برای نسلی که والدین آنهاست, بپردازند .اگر چنین پرداخت سنگینی را آنها نپردازند به برده تبدیل میشوند. بنابراین در میان بومیان داماد در تمام عمرش همیشه مجبور است که محصول شکار خود را به خانواده همسرش بدهد. که در واقع ان یک مستمری دائم العمر در ازای داشتن همسر است . در میان بوشمن ها و تعدادی از قبیله های آمریکای جنوبی , آنها پس از, خدمت به نامزدشان, اجازه ورود به قبیله را دارند.(12) بلاخره , اینکه سیستم بسیار رایج و هنوز در سراسر دنیا رواج دارد.در این مورد " بهای نامزد کردن" آنقدر سنگین و غیر قابل پرداخت است که گاهی داماد باید برای بدهی خود باید بردگی کند.

2) با گذار به سیستم جهیزیه در دوران اورا آسیایی این تسلط والدین کمی تضعیف میشود.بنابراین , حق سلطه بر زندگی و مرگ بر فرزندان ( حتی وقتی بزرگ شده بودند ) توسط والدین یک حق اسلسی و یک موضوع خصوصی در رم باستان بود. این حق تا آنجا پیش میرود که که یک پدر آنرا با چشم پوشی از دخترش به داماد خود منتقل میکند که در نتیجه همان حالت دختر و پدر در رابطه دختر با شوهر ایجاد میشود به معنای عمومی تر , این پدر روحانی ( قدرت پدر ) که در آن زمان اینطور خوانده می شد و به چشم ما ظالمانه بنظر میرسد در واقع یک رابطه اجتماعی است که در خیلی جاها در دنیا معمول بود.
3) این قدرت والدین بر فرزندانشان آنقدر در میان بومیان رواج داشت که برخی از انسان شناسان شکی نداشتند که آن را حکومت سالخوردگان بنامند .امتیاز سالخوردگان دسترسیشان به زنان بود : یک مرد جوان فقط میتوانست امیدوار باشد که درسن 30 سالگی ازدواج کند.تقدس , بعد دیگری از چنین جامعه ای , است که فقط منحصر به سالخودگان است : افراد جوان مجبورند تحت مناسک وحی که شامل آزمایش های وحشتناک است قرار گیرند. برعکس , در برخی از قبائل قطب شمال , وقتی افراد پیر به یک مانع و باری برای آنها تبدیل میشوند دیگران خیلی ساده او رابر روی تکه های یخ رها میکنند تا از ترس وحشتناک مرگ رنج ببرد.
4) بسیاری از سناریو های در ارتباط با منشاء انسان حاکی از این واقعیت انکار ناپذیر است که برخلاف نوعهای دیگر, بشر تازه زاده شده به مراقبت و نگهداری بیشتری نیاز دارد به خاطر این واقعیت که زودتر از موعد مقرر بدنیا آمده است. با توجه به این واقعیت , عده ای از این نوع استنباط ها ( که به طور کلی در واقییت اثبات نشده اند ) به مورد عشق مادری فکر کرده اند , مادر سالاری و همبستگی که در جوامع موجودات انسانی وجود داشت . این نه با آنچه ما از ساختار پیشرفته جوامع میمونها میدانیم و نه با جایگاه زنان در دوره پالائتیک یا در جوامع اولیه که هنوز وجود دارد و نه با کودک کشی به عنوان یک ابزار کلی قانون تنظیم جمعییت انطباق دارد.
5) بلاخره, در گذشته دور و نزدیک تا به امروز و در بسیاری ازجوامع باستانی در سراسر دنیا ازدواج جوانان کاملا بستگی به خانواده هایشان داشت و دارد , در واقع به انتخاب والدینشان با توجه به شرایط اجتماعی-اقتصادی صورت میگرفت. در حال حاضر 6 میلیون دختر جوان که هنوز در بلوغ جنسنی هستند سالانه به یک ازواج با همسران ناخواسته مجبور میشوند که آنها را با قبل از جشن ازدواج ندیده اند
بنابراین ما از این نظرات ساده لوحانه , صرف نظر از این که با چه قاطعیتی , ولی بدون پشتوانه , از آنها دفاع شده است, بسیار دوریم. در متن " مارکسیسم و اخلاقیات در باره " ظرفیت گفتتگو" در جوامع سنتی جوامعی که همواره " همبستگی بین نسلها را به رسمیت شناخته است " ازقدیم الایام زمینه مناسبی , برایرشد و انکشاف ظرفیت برای بحث و گفتگو بوده است (130 شماره ) !
باردیگر ,در نظریه ماتریالیست در مورد دنیا , تاریخ در تمام واقعیت های مشخصش به تصویر کشیده شده است و از طریق تجزیه و تحلیل " روابط واقعی اجتماعی که در اطراف انسان اس قابل فهم گردیده است" ( انتی دورینگ ), در حالیکه در نظریه ایده آلیستی و روانشناسانه که مورد ستایش متن مباحثه است , تاریخ جوامع مطابق برنامه های اخلاقی خیالی از قبل طرح شده آمده است : " فلسفه واقع گرا همچون یک ایدئولوژی ناب ارائه شده است یعنی استناج واقعیت نه از خود واقعیت بلکه از تصور" ( انتی دورینگ )

4) اخلاق همچون بیانی از تناقضات اجتماعی

هر کسی که اولین مفاهیم اخلاقی جوامع بسیار کهن را بررسی کرده باشد براحتی متوجه میشود که این افسانه های منشاء زمین, بیش از هر چیز, تناقضاتی که برای اولین باردر روابط اجتماعی بین خودانسانها صورت گرقته را بیان میکند و انها تسلط گروه های معین اجتماعی را در زندگی این جوامع قانونی میکنند. بنابراین این است نقش و عملکرد اسطوره ها. اگر ما به ان روابط بومیان برگردیم , قوانین اخلاقی آنها تسلط کهنسالان بر جوانان و مردان بر زنان را قانونی میکند. ما در بالا حکومت سالخوردگان در این جوامع را ملاحظه کردیم. این برای زنان که از سیاست و از مقدسات محروم شده اند کسانی که نه قدرت اقتصادی دارند و عملا تصمیم گیرنده در اجتماع نیستند , کسانی که به چیزهای مقدس و جشنهای مقدس دسترسی ندارند و آنچه که تولید میکنند به شوهرشان تعلق دارد صادق است ! اینها همه همان چیزی است که در اساطیر این جوامع میتوان یافت 14.
در نتیجه ما خیلی دور از نگرش ایده آلیستی مقاله مارکسیسم و اخلاق هستیم که بدون کوچکترین اثبات ادعا میکند که , همبستگی , قتل و دزدی ارزش های اخلاقی هستند که موجودات انسانی همیشه به رسمیت شناخته و یا رد کرده است ! این مقاله همچنین به ما میآموزد که " صداقت همیشه توسط انسانها به رسمیت شناخته شده است" و "عدم صداقت و دروغگویی" "همیشه محکوم شده است" در حالیکه ترتسکی به ما میآموزد که " ایده های راستگویی و دروغگویی از تضادهای اجتماعی برخاسته است" ( اخلاق آنها و اخلاق ما ).
تعداد بسیاری از مثالهایی که ما توسعه داده ایم فقط تصاویر از این قانون قدیمی هستند که قبلا توسط مارکس در مانیفست تنظیم شده اند که عبارتند از :" ایده ها , عقاید و تصورات , در یک کلمه , آگاهی انسانها ,همچون عملکرد شرایط زندگی آنها , یا روابط اجتماعی آنها , یا موجودیت اجتماعیشان تغییر میکند .
چه چیزی تاریخ اندیشه ها را نشان میدهد جز انکه محصول معنوی با تولید مادی در همان زمان دگرگون میشود؟ ایده های مسلط در یک دوره چیزی نیستند مگر ایدهای طبقه حاکم "
متونی که برای بحث ارائه شده اند هیچ استدلال معتبری را برای دفاع از تز مرکزی در مورد اینکه اخلاقیات عمدتا از این تقدیر رها میباشند را مطرح نمیکند در حقیقت , هر انچه که به عنوان احساسات اخلاقی مورد مطاله قرار گرفته است "همیشه ارزش تائید شده یا نکوهش شده بوسیله موجودات انسانی " نیستند که بوسیله مکانیسم های ذهنی مانند یک هوشیاری خوب وحس مسئولیت " تعیین می شوند چیزی که " انرژی روحی رادرجهت منافع همه " هدایت کند. تمام این احساسات بوسیله روابط اجتماعی تاریخی در جوامع مشخص تعیین میشود. هم چنانکه مارکس درفقرفلسفه گفت : " ایده ها ومقولات که به اندازه کمی روابط جاودانی را بیان میکنند، آنها تولیدات تاریخی ناپایدار هستند" . ولنین با علامت تعجب اضافه کرد " در اینجا یک فرمول صحیح , ساده و روشن , از ماتریالیسم دیالکتیک است "15 ! ! تاریخی وانتقالی و نه " همیشه تائیدی یا نکوهشی " ، این است آن چه احساسات اخلاقی برای مارکس، انگلس ، لنین و تروتسکی هستند : " , در چشمان عقل سلیم نگرش دیالکتیکی به اخلاقیات , عملکرد و محصولی گذرا از مبارزه طبقاتی است . دیالکتیک , در تضاد , پدیده وار , نهادها , هنجارهای در حال شکلگیری آن ,رشد و زوالشان , " اخلاق آنها و اخلاق ما ) ! این است کل اختلاف مابین یک تجزیه وتحلیل ماتریالیسم دیالکتیک ویک روش ایده آلیستی وروانشناختی ازکل دنیا. این اختلاف تجزیه وتحلیل مارکسیسم ، چیزی که مقاله برای تکامل دادن بحث ارائه داده ، با خیلی ازبنیان های ماتریالیسم دیالکتیک وتاریخی ارتباط دارد، چیزی که ما در قسمت دوم ازاین مقاله به آن برخواهیم گشت، همچنانکه تروتسکی گفت : " این روزها با استناد کردن به " حقیقت ابدی" اخلاق سعی می شود که اندیشه به عقب کشیده شود" ( اخلاق آنها واخلاق ما).
ادامه دارد.....

پاورقی ها :
(۱) تمام نقل قول ها بدون منابع ازموضوع مارکسیسم واخلاق ازشماره ۱۲۷و۱۲۸ازریویو گرفته شده است : بقیه درپرانتزها ذکرشده اند.
(۲) ما قصد نداریم تما دیدگاههای تزدفاع شده این موضوع راخلاصه کنیم ، فقط عناصرکلیدی که درمرکز بحث ما هستند .

(۳) لنین توسعه سرمایه داری درروسیه. مجموعه آثار، جلد ااا : ۵۵ .
(۴) مارکس، مزد کاروسرمایه، ، اقتصاد ا : ۲۱۲ .
5) " انسانهادر تولید حیات اجتماعیشان , ,روابط خاص و ضروری, مستقل از اراده اشان تشکیل میدهند که این روابط تولیدی با درجه معیینی از توسعه نیروهای مادی تولیدی انطباق دارد. تمامی این روابط ساختمان اقتصادی جامعه را تشکیل میدهد که زیربنای واقعی میباشد که بر روی آن روبنای قضایی و سیاسی تشکیل شده است و با آن اشکال مشخص آگاهی اجتماعی انطباق دارد." ( مارکس , انتقاد اقصاد سیاسی 272-274 )
(۶) برای خواننده که مایل است به سرعت یک ایده بهترازتجزیه وتحلیل مارکس ازاخلاق بدست آورد، ما با علاقه پیشنهاد یک آشنائی با کارتروتسکی رامیدهیم . اخلاقیات آنها وما بعلاوه فصلهای ۹،۱۰،۱۱
ازآنتی دورینگ چیزی که بوسیله انگلس شده است ، اما با همکاری مارکس وتوسعه پیدا کرد.

(۷) یادداشت ها لنین دراقتصادهای دوره انتقالی نیکلای بوخارین، ص ۸۲.

(۸) بطورگذری، به ما اجازه بدهید که درمورد سرگردانی شدید متن مارکسیسم واخلاق در باره این سئوال توضیح دهیم که آیا او همچنین ازایده توسعه اخلاق درتاریخ دفاع میکند؟ ! اما آیا با توجه به این که بشرهمیشه رفتارهای اخلاقی معینی را شناخته است، تکامل آن مطابق با دولیست تعیین شده که آن متن پیشنهادی میکند رجوع داده میشود؟ آیا تکلمل اخلاقی یا احساسات همیشه پذیرفته شدنی و یا رد شدنی بوده است ؟, آن متن مثل موارد دیگر نکات یک چیزوآن هم تناقضاتش را تائید میکند.واگرپیشرفت اخلاقی هم اتفاق افتاده است، آن متضمن چه چیزی است؟ آیا اخلاق تحت سرمایه داری پیشرفته ترازتحت فئودالی است؟ آیا آن خود یک پیشرفت برترازاخلاق قدیمی است وغیره ؟ بعلاوه ایا این همان چیزی است که متن پیشنهادمیکند موقعی که مدام بر ایده رشد وپیشرفت پیچیدگی حامعه جهانی پافشاری میکند : " زندگی اجتماعی بیشتروبیشترپیچیده شده است". اما بله ، این برعکس ایده های دیگر آن متن است که اخلاق در جوامع اولیه محصول "پرنسیب های ساده واشرافی" و ساخته شده از " همبستگی مشترک مابین بشر... است... مگرآن که ما تحول انسان راازیک دیدگاه مذهبی ،با اندیشه منتج شدن زوال بوسیله یک استخلاص تصورکرده باشیم : انتقال به جامعه طبقاتی دگرگونی اخلاقی ( زوال) را معنی میدهد، با بهبودی تدریجی ( با خلاصی تکامل اخلاقی به خاطر افزایش پیچدگی جامعه ).... واین حتی اگرچه آن متن یطورنیمه برسمیت شناخته است ـ اما بدون نتیجه گیری از آن ـ که " توسعه اخلاق بشربه هیچ وجه خطی نیست " . یک بار دیگر آن متن یک چیزرا وآن هم ضد خودش را تائید میکند
. (۹) بخوان سنتز عالی در مورد این سئوالات که بوسیله لارنس کیلی نوشته شده در . " جنگ قبل ازتمدن". انتشار دانشگاه اکسفورد، ۱۹۹۶. برای آنهائی که اطلاعات بیشتری رادوست دارند ، ما می توانیم خواندن دوچیزذیل رامعرفی کنیم : "قانون وجنگ – حق چپاول کردن" ( آلین تستارت، درویت وفرهنگ شماره ۴۵ صفحه ۳۰ـ ۹ ل .هاملتون، ۲۰۰۳) و "جاده جنگ" ( جین گویلاین وجین زامیت ، ا د . سویل).
(۱۰ ) گرودیسه فصل مربوط به فرمهای ماقبل تولید سرمایه داری، انتشارات سوسیالیستی : ۴۳۹. اواین جا به یک دوران طولانی اشاره کرده است . بطورکلی قبل ازدوران باستان. یک دوره است که به خاطربدهی به بردگی برده می شوند، و هنوزبوسیله قانون ازبین برده نشده است جدوال های ۱۲. مارکس این جا بوسیله نیبورتاریخ دان آلمانی قبل ازمیلاد حمایت شده است.
(۱۱) بخواهید آلین تستارت : بردگی و توانستن، چاپ ارانس، ۲۰۰۱، فرانسه .

۱۲) از زمانی که درانجیل پایه گذاری شد خدمت به نامزد نسبتأ یک رسم معمولی است.درداستان یعقوب کسی که هفت سال خدمت پدرزنش را میکند، اول برای لابن لیا بزرگترین دخترش، سپس هفت سال دیگر برای راشل، دختر جوانتر کسی که عاشق او بود. این خدمت برای نامزد با انجام چهارشرط زیر مطابقت می کند : (۱) دامادخودش را درخدمت می گذارد وبعهده می گیرد دستورات پدرزن را درانجام هرکاری که او بخواهد. (۲) اوبا اوزندگی میکند.(۳)در یک مدت طولانی , چندین ماه یا سال. (۴) اما همیشه منحصر به زمان معیین , درظرف آن زمان که با انجام تمام حقوق مادی درباره اوکه بطورمعمول برای ازدواج قید شده، قادرخواهد شد زنش را ببرد. (آلین تستارت، عناصرطبقه بندی شده جامعه، انتشارارانس. ۲۰۰۵ : ۷۱).

(۱۳) تانالا درماداگاسکاریکی ازمثالهای زیادی ازآن هستند. آنها جوامعی هستند که بطورمطلق بوسیله قدرت پدرمشخص می شود، کسی که دیسپلین ها راتعیین میکند وازفرزندش بهره برداری می کند " ( مارک ابلس، جوامع) جائی که " پدر بعدازاو پسرمسن تر، قدرت مطلق را تمرین میکند. اوازکارپسرها بهره می کشد وگاهی اوقات آنهارا ازاحتیاجاتشان محروم میکند"
( مایکل دوفرن، جوامع).

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱۴ درباره تمام این سئوالات هرکسی می تواند مقالات جالب الین تستارت رابخواند : زنان ماقبل تاریخ . زنان شکارچی ـ گردآوری کننده درنژادشناسی. نژادشناسی شماره ۸۷ . ۷ـ ۲۰۰۶ یک اتصال خوب درمورد تمام آن چه که درمورد زنان درماقبل تاریخ شناخته شده دربنیان های فمنیسم قرارداده شده است. کلادیانه کوهن، برلین ، ۲۰۰۳ .
۱۵ یادداشت بوسیله لنین به کتاب بوخارین ، اقتصادیات دوره انتقال .